بدون عنوان
عشقم بعد از برگشتن از خونه باباحاجی اینا جفتمون مریض شدیم و شما چند روزیه که سرفه های بدی می کنی شب اول کمی تبت بالا بود که مجبور شدم تا صبح بالا سرت باشم و پاشویت کنم ولی خدا رو شکر شبای دیگه تبت کمتر بود و بالاخره دیروز بردیمت مرکز فوق تخصصی کودکان پگاه. دیروز که رفتیم خونه برات لیموشیرین بردیم و دادم که بخوری (تو عاشق لیموشیرینی) خودم رفتم آشپزخونه موبایلم زنگ خورد دیدم تو با عجله بلند شدی و داری دنبال موبایلم می گردی برگشتم و بهت گفتم شما کاری نداشته باش با من کار دارن شما برو میوتو بخور نگا بهم کردی و گفتی بعداً الهی فدای تو بشم که اینقدر باهوشی وقتایی که پوشکتو کثیف می کنی می برمت عوضت کنم چون نمی زاری جدیدا یاد گرفتم که با آینه دستشوی...
نویسنده :
مامان ثريا
15:50




