کمک به مامانی
سفر نوروزی نیکا همراه با دایی ها
رستوران چتر توی شهر نور یه روز سرد نوروزی کنار ساحل اینم از سیزده بدر سال 94 کنار باباجون خاله ها و دایی و زن دایی ...
نویسنده :
مامان ثريا
14:48
موتور سواری نیکا خانم
البته موتور برای یه بنده خداست که تو خیابون پارک کرده ...
نویسنده :
مامان ثريا
14:35
غذا خوردن نیکایی
عکسهای منتخب سال 94 سری دوم
اینم سه چرخه پسر همسایه بازی با بابایی حیاط بیمارستان چمران کنار قفس طاووسها ...
نویسنده :
مامان ثريا
14:06
برگشت از مهدکودک
نازنین دخترکم موقعه برگشت از مهد کلی مشکلات داریم شما دستور میدی مامانی هم باید اطاعت کنه امروز هوس کردی تاب بازی کنی روز بعد هوس می کنی الکلنگ بازی کنی. عشق باهوشم خودتو جلو و عقب می کنی تا الکلنگ تکون بخوره عاشق اون چشای شیطنت بارتم لباس تنت کار مامانیه که برای عید 94 دوخته بود اولین لباس بعد از سالها دور از خیاطی کردن اگرم که خانمی هوس کنند باید کنار در مهد بشینن و نان میل کنند مامانی هم باید منتظر بمانند که نان خوردن شما تمام شود عکس روی دست و صورتت کار خاله اختر مربی خوب مهدکودکه گهواره شادیه نگاه کردن به مورچه های تو باغچه های پیاده رو یکی دیگه از تفریحات نیکا خانمه بالا...
نویسنده :
مامان ثريا
13:04
اینم یه تلاش دیگه
عشق مامانی هرکاری که شروع به انجامش می کنی بقدری سعی و تلاش می کنی تا موفق شی تلاش برای در آوردن کفشات ...
نویسنده :
مامان ثريا
15:44
آماده شدن برای خوردن غذا
یه مدت پاد گرفته بودی تا می گفتم نیکا بیا غذا، می دویدی می خواستی بری روی میز غذات بشینی و این تلاش که اوایل با کمک مامانی صورت می گرفت اشتهاتو بیشتر می کرد. عاشقتم کوچولوی نازم پیروزیت مبارک (انشاء الله همیشه پیروز باشی) ...
نویسنده :
مامان ثريا
15:34
نیکا در راه مهدکودک
محل کار مامان تو محدوده طرح ترافیکه بخاطر همین بابایی نمی تونه هر روز مارو برسونه یک روز در میان مجبوریم با تاکسی بریم گاهی وقتا سرحالی و گاهی وقتا بی حوصله و عصبی. این روز لج کرده بودی و حاضر نبودی بغل مامان باشی می خواستی خودت راه بری ولی خلاف جهت . آقای گل فروش که عصبانیت خانمی رو دید رفت تو مغازه و یه شاخه گل خوشگل آورد و بهت داد اونوقت شما هم قبول کردید و به راه ادامه دادیم. ...
نویسنده :
مامان ثريا
12:26












